نوشتن ...

خرید بک لینک

خورشيد آرزوى همايون، مرا می برد به آن شب پرستاره ى كوير شهداد.

آن كلوت هاى عظيم و آن ستاره هاى نزديك...

آن گم شدگى و پيدا شدگى همزمان...

آن ١٥ سالگى شريف و حسرت برانگيز.. همانكه نمى توانى از ياد ببرى اش و حسرت اينكه نمى توانى برگردانى اش لحظه هایت را تلخ مى كند ...

چه شد؟

در كدام پيچ راه جايش گذاشتم؟

چه در من تغيير كرد، كدام نياز، كدام سوال ...

چقدر دلم تنگ است براى آن شب عجيب..

براى آن ون سبز رنگ که در جاده ی ساکت کویر ، زیر ستاره های بی نهایت و نزدیکش می راند...

نوشتن ......

ما را در سایت نوشتن ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 20:24

آدميزاد چيزي است كه براى آن مى جنگد،
مبارزه مى كند و حرص مى خورد!
بى استرس ترين شهر جهان ارزانى خودتان...
نوشتن ......

ما را در سایت نوشتن ... دنبال می‌کنید

برچسب: انتخابش,احمقانه, نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 20:24

مثل یه گرداب بزرگ و تاریکه.اینترنت رو که باز می کنی و شروع به سرچ که می کنی...نخ یادهای گذشته رو که می گیری و می کشی، فکر می کنی همون لحظه است فقط، فکر می کنی الان تموم می شه دیگه.ولی نمی شه... تا تمام توانت رو نبلعه دیگه نمی تونی رهاش کنی.. تا روزت رو تموم نکنه از مغزت بیرون نمی ره.پا گذاشتن توش ساده است، خیلی ساده...به سادگی باز کردن یک عکس، به سادگی یه کنجکاوی واسه به یادآوردن خاطرات کمرنگ شده.می تونه با یه عکس شروع شه، یا یه نام، یا حتی با هیچی.ولی لعنتی تموم نمی شه... تو رو می کشه دنبال خودش. انقدر می کشه و می کشه که ۲:۳۰ نصفه شب بیفتی رو تخت و ناگهان به یاد بیاری که قراری که با خودت گذاشته بودی درباره «زندگی» چیز دیگری بوده.اما انگار اون نخ مزاحم از زمان و مکان فارغت می کنه. و وقتی خسته و له شده گوشه رینگ ولت می کنه، تازه اون موقع است که اندوه واقعی سر می رسه، اندوه ِ بعد از فهمیدن حادثه..اندوه تغییرهای لاجرم و محبت های کشششش آمده و دفرمه شده.اندوه از دست دادن.چجوری می شه ندیدش؟چجوری می شه شروعش نکرد؟کاش بیشتر «می تونستم»... نوشتن ......

ما را در سایت نوشتن ... دنبال می‌کنید

برچسب: سیاهچاله, نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 20:24

صفحه بندی